آن وقتها كه مدرسه مي رفتم 13 آبان به خاطر تعطيلي كلاس ها و جشن هاي مدرسه و همينطور هديه هايي كه مامان و بابا برايمان تهيه مي كردند برايم يك روز جذاب بود.
اما انگار به خاطرات شيرين مدرسه مان هم رحم نمي كنند. امروز با تمام قوا همه عظمشان را جزم كردند كه اين روز را حداقل اگر به يك خاطره تلخ تبديل نكنند پرش كنند از ترس و يادآوري اين اصل كه ما حق نداريم حرف بزنيم
خدا امروز را به خیر بگذراند دیگر تحمل تکرار روزهای گذشته را نداریم
عصر وقتي داشتم از سر كار برمي گشتم مثل هميشه از ميدان هفت تير وارد كوچه پس كوچه ها شدم كه زودتر به خيابان بهار برسم. از سر كوچه كه يه قهوه خانه توش بود نگاهم جلب دختر پسرهايي شد كه دست در دست هم مي رفتند. تيپ و قيافه هايشان هم از نوعي بود كه هميشه از دست گشت ارشاد فرار مي كردند اما كسي كاري باهاش نداشت. از قهوه خانه (سفره خانه ) هم بوي قليان مي آمد. يادم افتاد كه كشيدن قليان تو محيط هاي سر بسته ممنوع اعلام شده بود.گفتم شايد چون داخل كوچه است اينطوري به نظر مياد.
از فردا وقتي از ميدان هفت تير رد مي شدم دقيق تر شدم. هنوز ماشين هاي گشت مثل قبل تو ميدان هست. تو بعضي كوچه ها هم ماشين هاي كمكي و نيروهايي كه تو گرما تو ماشين چرت مي زنن هنوز ديده مي شود. اما چه حكمتيه كه ديگه كسي به حجاب دخترها گير نمي ده!! چه اتفاقي افتاده كه دختر پسرا اينقدر راحت و بدون ترس از اين ماشين هاي گشت با هم مشغول گردشند. يادم افتاد كه خيلي وقته جايي مطلبي يا اعتراضي يا گله و شكايتي از اوضاع دختر ها و پسرها و مشكلات ازدواج و اين حرفها نخوانده ام و نديده ام. انگار قضيه بيكاري، بي پولي، ازدواج، مسكن، اعتياد ، پارتي هاي شبانه و غيره از ياد همه رفته يا شايد ديگه براي كسي مهم نيست. شايدم حل شده و ما سرمون بي كلاه مانده !
قضيه برام جالب شد خوب كه فكر كردم ديدم از اواسط ارديبهشت همه خبرهايي كه خوانده ام ، ديده ام، شنيدم همه و همه و همه مربوط مي شده به انتخابات. روز اول نتيجه!!! يك روز راجع به دوستاني كه در خيابان ها دور هم جمع مي شدند. يك روز راجع به كشته ها. يك روز راجع به كساني كه گرفتار شدند. يك روز راجع به انواع حرفها و شايعات مربوط به شكنجه ها. همه منتظر نتيجه تحقيقات كميته هاي حقيقت ياب تشكيل شده مختلف هستند. هر روز صدايي از جايي بلند مي شود و گوشه تازه اي از اين غائله رو مي شود.
همه اخبار واقعي و شايعات كشنده و آزار دهنده چنان در هم تنيده شدند كه هيچ كدام را نمي شه از ديگري تشخيص داد ( اما دروغ ها آنقدر بزرگند كه قابل تشخيص ترند). ياد حديثي از امام علي عليه السلام افتادم: "روزگاري كه حق و ناحق را نتوان از هم تشخيص داد روزگار فتنه است".
اين روزگار فتنه چنان سرمان را گرم كرده كه ديگر همه چيز از يادمان رفته . همه مشكلات و دغدغه هايمان. همه نگراني ها و دل مشغولي هامان. امروز ما فقط نگران بچه هاي ايرانيم.
امروز فهميدم چرا اون آقا مي گفت براي اينكه همه مشكلاتم يادم برود عكس مادر زنم رو در كيف پولم مي گذارم كه هميشه يادم باشه هميشه مشكلات بزرگتري هم هست.
كسي عكس 3*4 از دكتر نداره؟

پیش از شما به سان شما
بی شمارها
به تارعنکبوت
نوشتند روی باد
کین دولت خجسته ی جاوید زنده باد

امروز در بین مطالبی که می خواندم شعری دیدم که نوشته بود:
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یاد باد
هر که ما را خوار کرد از عمر بر خوردار باد
هر که اندر ره ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
(شعر آقای خاتمی در پایان ریاست جمهوری شان)
و در قسمتی از آخرین بیانیه میر حسین موسوی می خوانیم:
ما به دنبال آینده ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان ها کتک زده است سعادتمند تر معنوی تر سالم تر و زیباتر از امروز زندگی کند.
این روزها هرچه می نویسم منجر می شود به جملاتی درهم که چون افکار پریشانم جایی برای تخلیه پیدا می کنند امان نمی دهند و نمی گذارند متن به سرانجام برسد و پس از چند روز آن را پاره می کنم. بنابراین ترجیح می دهم گفته های ارزشمندی که در این روزها امید بخشند و یادآور اندیشه های کهن و بزرگ ایران اسلامی را مرور کنم.
پی نوشت: پیوندهای روزانه حرفهایی است که فکر می کنم همه باید بدانند.

